97#
یه حس خیلی عجیبه.
نمیدونم دل تنگیه ،بی قراریه چیه . زمین به این بزرگی ، یه جا پیدا نمیشه احساس راحتی داشته باشم.
این هفته رو به خاطر امتحانا مرخصی گرفتم ، امروزم از 8 صب مثلا اومدم کتابخونه درس بخونم. یه ساعت نشستم کتابخونه ، تهش نتونستم بشینم .
از کِی برچسب دودیای ماشین به چوخ رفته میخوام عوض کنم ،گفتم پاشم برم عوض کنم شاید عوض شد حالم نشستم درس خوندم. ولی هیچ. الان یه مستر سیسم که علاوه بر اینکه کلافه شده ، ته حسابشم 146 تومن بیشتر نیس.
قید درسو زدم رفتم نشستم تو ماشینم ،ناهار شد ناهار زدم.
الانم اومدم بالای پل عابر پیاده آهنگ گذاشتم و نشستم رد شدن ماشینارو نگاه میکنم و سیگار میکشم .
نه فیلم دیدن حال میده ،نه کلا تفریح حال میده ، نه خونه راحتم ، نه کار حال میده نه اهنگ حال میده حتی سیگار کشیدنمم رو مخمه. ناموسا فقط یکم حال خوب میخوام.
تازه ،الان تو 24 سالگی میگن بهترین روزای عمرته.
نمیخوام دیگه بعدشو بنویسم.........